تبليغاتX
شمس
همیشه وقتی به مشهوریت فکر می کردم یه چیری خیلی برام جالب بود

 

اینکه چرا یه آدم مشهور قبل اینکه مشهور بشه هیچ ارزشی برای ما نداره.

 

به عنوان مثال امکان داشت گلزار یا هدیه تهرانی قبل از مشهوریت بارها

 

 از کنارمون رد می شدن اما ما توجهی بهشون نمی کردیم یا اگر می کردیم

 

به صورت گذرا بوداما حالا خیلی اگه خودمونو نگه داریم درونمون خیلی

 

چیزها رو از ما می خواد که قبل از مشهوریتشون اصلا نمی خواست.اما

 

 چرا این سوال بعد از سال ها قلقلک  امروز به یادم اومد دلیلش یه دختر

 

کوچیکی بود که تویه عروسی دیدمش . شکل سوال این طوری توی ذهنم

 

به وجود اومد.اگه اون دختر شرایط براش فراهم بشه با زیبایی که من دیدم

 

حتما مشهور می شه واگه تقدیر مانع جلوی پاهاش بذاره باسر به زمین

 

می خوره .درحالت اول همه ی ما براش سرو دست می شکنیم و درشکل

 

دوم به راحتی از کنارش رد می شیم. سوالی که ذهن مشغول می کنه اینه

 

که مگه مشهوریت روح داره که این همه باعث تغییر حالت ما می شه.شما

 

جواب بدید.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


 

آن که حال مردم دیوانه می داند منم

               آن که سوزسینه ی پروانه می داند منم

آن که درجام محبت باده می ریزد تویی

                آن که قدرساغر و پیمانه می داند  منم

آن که خلقی را به چشمی می کند افسون تویی

                 آن که افسون رخ جانانه می داند منم 

                           ( حامد کرمانی)

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

          آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

         او نمی دیدش واز دور خدا را می کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


 

                         نورهای سیاه وسفید نویسنده *

اطراف نیمکت پارک اینبار هم ساکت بود ومه همه ی پارک را در خودش فرو برده بود.گوشه های کاغذ از نم

عرق دستهای نویسنده کاملا از صفحه جدا شده بودند.در شهری که این نویسنده زندگی می کرد شهردار به

بهترین نویسنده شهر تنها نیمکت ساکت پارک را به عنوان هدیه اجاره می داد واجاره اش به صورت قصه های

ماهیانه قسط بندی می شد. در نامه ای که تایپ شده بود از او می خواستند که نوشته های ماهیانه اش را به

تندی در شهر پخش کند آخر سه ماه  کرایه اش دیر کرد داشت واو طرحی برای نوشتن به فکرش نمی رسید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 3:47 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


 

               آقای عابدینی نگاه کن فوتبال با سابقه ی رشت را

می گویند آزموده را آزمودن خطاست ضرب المثلی که بخاطر عدم تیزهوشی مدیریتی،مدیران شهر ما از آن

غافل مانده اند اما با پیشینه ای که عابدینی دارد قاعدتا می دانیم که  تیز هوش نبودن صفت او نیست.

و حالا پرسش ها:

۱-چرا بعد از آمدن به گیلان ودانستن اینکه بعد از مدتها مربی خوبی به رشت آمده بود به دنبال نادر دست نشان

نرفتند وآنقدر صبر کردند تا او بعد از بهم زدن قراردادش با تراکتورسازی به استیل آذین برود؟

۲-چرا به عبدی مربی جوان تیم کمک نکردید وبعد از نیم فصل با آوردن چند بازیکن موثر( نه به اصطلاح

بزرگ ، بازیکنانی که از بزرگی فقط نام حرفه ای بودن را دارند ) تیم را تقویت نکردید؟

۳- حالا که به دنبال دست نشان نرفتید چرا از بازیکنانی که در تیم دست نشان موثر بودند مثل دو بازیکن

آفریقایی استفاده نکردید؟

۴- چرا به جای اینکه روی تیم داماش تمرکز کنید به فکر آرزوهای طول و دراز خودتان ورسیدن به مدیر

عاملی پیروزی هستید آیا فکر نمی کنید تیم درهم ریخته ی داماش تمرکز بیشتری می خواهد؟

۵- برای من بیشتر نوشتن در مورد تیم شهرم به خاطر این است که رشت یک تیم لیگ برتری حداقل داشته

باشد چون می دانم بعد از رفتن تیم داماش به دسته دوم چه بلایی بر سر فوتبال شهر می آید اما برای شما آقای

عابدینی چقدر مهم است که قوتبال رشت از بین نرود؟

+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


   

                        یاران احمدی نژاد از احمدی نژاد یاد بگیرید

تا قبل از این که احمدی نژاد رئیس جمهور شود دریافت جامعه از شخصیت احمدی نژاد این بود که با شخصی آزادی گریز روبرو است  اما در برخورد اجتماعی احمدی نژاد رفتار جوانمردانه ای با منتقدانش داشت ؛درست نقطه ی مقابل رفتار احمدی نژاد   رفتار اطرافیان این رئیس جمهور است آنان با یک انتقاد کوچک چنان برآشفته می شوند که تو گویی منتقدانشان آتشی  بر داشته اند و می خواهند بن دودمانشان را بسوزانند آقایان یادشان رفته که رئیسشان همین چند وقت پیش به آنان دستور داده بود که شکایاتشان را از روزنامه ها پس بگیرند ویادشان رفته همین احمدی نژاد کسی بود که آن همه شعار را از دانشجویان شنید و سعی کرد  جوابشان را بدهد وکاری به کارشان نداشته باشد.(البته همین اطرافیان ایشان باز هم کاتولیک تر پاپ شدند وبا دانشجویان برخورد کردند واین شائبه را ایجاد کردند که احمدی نژاد از عمد خودش برخورد نکرده  وآنها را مامور این کار کرده تا خودش را آزادی خواه معرفی کند )اطرافیان رئیس جمهور مثل اینکه  توجهی به آبروی مافوقشان ندارند وبرایشان نداشتن شرح صدر و گرفتن انتقام مهمتر از رای آوردن مجدد رئیس جمهور وبر آورده کردن دعای دوسداران اوست.آخرین ضربه ای که این افراد ازاعضای کابینه  به دولت زده اند حمله به برنامه ی (نود-۹۰)است.انگار این آقایان نمی دانند که این برنامه پر طرفدار وتنها برنامه ی به روز تلویزیون است.تحریم این برنامه آنقدر ضربه ی بزرگی به دولت زد که حدی را نمی توان برای آن تصور کرد.هرجا که می رویم و می بینیم صحبت برنامه ی نود است در روزنامه ها در اینترنت ودر کوچه وبازار وهمه درمسئله ی تحریم نود دولت را مقصر می دانند نه شخص رئیس سازمان تربیت بدنی را.حالا ازرئیس جمهور  می خواهم به این وضع رسیدگی کنند . البته برای بقای خودشان  چون بعضی از اعضای کابینه اصلا به فکر دولت نیستند ؛ نمی شود همچین ضربه ای به دولت زد ودوستدار او بود رئیس جمهور مشکلی با به وجود آورندگان  برنامه ی نود ندارد وشاید هم یکی بینندگان برنامه  باشد این مشکل بین دست اندرکاران برنامه و تربیت بدنی است ( بگذریم از اینکه انتقاد به سازمان کاملا به حق بود)  چرا باید چوبش را مثلا وزیر بهداشت  یا کل کابینه  بخورد.البته باید پرسشی هم از رئیس سازمان تربیت بدنی ودیگر اعضای انتقاد ناپذیر کابینه کرد که چطور در حرفهای خود آقای احمدی نژاد را به بالاترین نقطه ی هستی میبرند ولی در عمل به سادگی  از رای آوردن مجدد رئیس جمهور می گذرند وپرسشی هم از فردوسی پور می توان کرد که فکر نمی کند چوب  نوشتن مقاله ای را می خورد که در یک مجله ی اروپایی نوشته بود و علی آبادی را  یکی از تاثیر گذاران  فوتبال پس از انقلاب ایران معرفی کرده بود .همین مسئله تملقش  را نشان می داد واتفاقا آقای فردوسی پورهم این مسئله را می فهمید واین راهم می دانست که چه کسانی برای فوتبال ایران زحمت کشیده اند(شگفتا که آقای فردوسی پور از اساس جایزه گرفتن فدراسیون فوتبال ازفیفا را زیر سئوال می برد ولی در یک مجله اروپایی برای کسی  که رئیس شدنش رابر مصلحت فوتبال ترجیح می دهد با آب وتاب هورا می کشد )ولی برای خوشامد گویی آن آقا  مقاله را نوشت؛ کاری را  که برای بسیاری از زحمتکشان فوتبال نکرد .انتفادهای تند او به فدراسیون های  صفایی فراهانی ودادکان هنوز از خاطره ها محو نشده است.انتقادهایی که به دورانی می شد  که روسا فدراسیون هایش اتقاد پذیر بودند و رئیس سازمان تربیت بدنیش به فکر آبروی رئیس جمهورش بود

پانوشت:۱-هزاران موارد از این رفتارها که اعضای کابینه کرده اند وجود دارد واگر فکری به جال این رفتار ها نشود  دولت با مشکل بزرگی مواجه می شود.۲-نوشتن این مقاله نشانه طرفداری از دولت آقای احمدی نژاد نیست  بلکه این نوشته  به اصطلاح از زبان یکی از طرفداران احمدی نژاد نوشته شده است

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 3:14 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


 1209075797.jpg
پایان خشکسالی تاریخ
 
اگرانسان اولیه قانون اولیه نمی ساخت چطوراز حریم های اولیه ی خودش دفاع می کرد؟ اگر سنت برای انسان بدوی سختگیری نمی کرد چطور مهارش می کرد؟ اگر یک دلیل برای مفید بودن مدرنیسم بیاوریم نجات امثال گالیله بود. مدرنیسم برای مبارزه با سنت چاره ای جز خشک بودن نداشت. حالا اگر یک دستآورد برای اندیشه پست مدرنیسم قائل باشیم رهاندن بشر از همه ی خشکی های قدیم است.
+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


چرا  نیمی از ورزشگاه آزادی باید سهم زنان باشد!؟ 

چندی پیش دوباره تلویزیون بازی ایران بحرین را پخش می کرد تعدادی از زنان فرهنگی به سفارش آقای خاتمی به ورزشگاه آزادی آمده بودندوباهم شعار می دادند که سهم من نیمی از آزادی است و حالا سئوال: چرا خانمهایی که این همه شعار رفتن به آزادی را می دهند  سری به هم جنسان خود که با هزار زحمت تازه جواز فوتبال گل بزرگ را گرفته اند نمی زنند.فوتبال آن بی چاره ها زیاد تماشاگر داشته باشد سی یا چهل نفر بیشتر نیست و بعدمردها باید شعار بدهند که سهم ما نیمی از سکوی فوتبال زنان است چرا که تمام جایگاه هایی که مردان هستند سکوهایش را زنان اشغال می کنند.  در موسیقی (آوازخواندن) دروالیبال ودر خیلی از جاهای دیگر.(که مردان این شعار را نمی دهند)

+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 3:49 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


 خاکستری

می گفتی که حلقتو نشون میدی که بگی که مردی امامن حلقرو ارزون خریده بودم.حالام که گم شده اگه می خوای باورکن اگه نمی خوای  برودنبالش  توکوچه ها  توخیابونا  رونیمکـتای پارک  هرجا که مـی خوای.می دونم که پیداش نمی کنی  وقت تلف کنیه.صدات می کنن  صدام می کنن  گوشی رو بذار بگوخدافظ.

+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 8182791-md.jpg

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط ابوالحسن واعظی |